کنگان، شهری ساحلی در استان بوشهر، با مردمانی که سالها نانشان را از دل موجها بیرون کشیدهاند، امروز تصویری غمانگیز از اقتصاد دریامحور را نشان میدهد. ماهیها بدون سبد و تابلو روی زمین افتادهاند و چشمان صیادان، پر از خستگی و دورنمایی از روزهایی است که دریا روزیبخش بود.
با وجود داشتن خط ساحلی گسترده و تجربه طولانی در حوزه صید، مردم کنگان سهم بسیار ناچیزی از این ثروت آبی دارند. اقتصاد دریامحور بیش از آنکه به نفع صیادان و مردم محلی باشد، به جیب سرمایهداران بزرگ و دلالان کلان پر شده است. این سرمایهگذاران عمدتاً در پشت میزهای بزرگ در کلان شهرها یا بنادر صنعتی نشستهاند و سهم واقعی مردم ساحل، تنها به عنوان یک عدد در گزارشها باقی مانده است.
کنترل و نظارت چندانی بر بازار ماهی نیست ،سهم اندکی را به صیاد می دهند و باقی به جیب دلالان یا همان یزاف ها ، حملونقلکنندگان و فروشگاههای بزرگ میرود.
مشکل از کجاست؟ نخست کمبود آموزش تخصصی و فراگیر است. مدارس و مؤسسات فنی و حرفهای در کنگان به ندرت دورههایی برای تربیت نیروهای ماهر در حوزه دریایی برگزار میکنند.در صورتی که این رشته باید وارد سیستم آموزش و پرورش این شهر شود، این کمبود دانش و مهارت باعث شده جوانان کمتری به سمت دریا بروند و ترجیح دهند مشاغل دیگری را دنبال کنند.
دوم، فقدان حمایتهای مالی و بیمهای است. بسیاری از صیادان کوچک و مشاغل مرتبط به دریا، مثل ماهیفروشان و صنایع جانبی، به دلیل نبود سیستمهای حمایتی رسمی، در برابر آسیبها و نوسانات بازار و طبیعت آسیبپذیرند و انگیزهشان برای ادامه فعالیت کاهش یافته است.
ولید ، که مانند پدر و پدربزرگش صیاد است، میگوید: «قبلاً با یک قایق کوچک هم میشد روزی خانواده را درآورد. الان باید برای بنزین و هزینههای سنگین ادوات صیادی و جریمه حساب کنیم. ما در ساحل قبل از رفتن به دریا غرق میشویم.» این جملات تنها یک شکایت نیست، روایتی از یک سیستم ناکارآمد است.
سوم، تمرکز سرمایه و سیاستها در بخشهای کلان صنعتی و نفتی است. بیشتر پروژهها و سرمایهگذاریها به سمت بنادر بزرگ، پتروشیمی و صنایع سنگین میرود؛ جایی که مردم بومی کمتر سهمی دارند. در حالی که اقتصاد دریامحور باید به گونهای طراحی شود که مزایا و فرصتها به صورت عادلانه میان همه بخشها و افراد توزیع شود.
علاوه بر این، این تمرکز بر صنایع سنگین، هزینه دیگری را نیز بر دوش مردم کنگان گذاشته است: آلودگی آب و تخریب زیستگاههای دریایی. پسابهای صنعتی و ترافیک کشتیهای بزرگ، ذخایر ماهی را کاهش داده و زندگی صیادی را با تهدیدی مضاعف روبهرو کرده است. گویی مردم منطقه هم از نان دریا محرومند و هم تاوان آلودگی آن را میپردازند.
این شکاف میان شعارها و واقعیتها، جوانان ساحلی را به مهاجرت و روی آوردن به کارهای غیرمرتبط سوق داده است. بسیاری از مشاغل سنتی در حال نابودیاند و جایگزینی برای آنها وجود ندارد.
اما هنوز دیر نیست. تغییر مسیر توسعه نیازمند بازنگری جدی و حرکت از سیاستهای کلی و سطحی به برنامهریزیهای عملی و محلی است. ایجاد مراکز آموزش تخصصی دریایی، حمایت مالی و بیمهای از مشاغل مرتبط، ترویج صنایع جانبی کوچک و نوآورانه، و مشارکت واقعی مردم بومی در تصمیمگیریها میتواند آغازگر این تحول باشد.
اگر دریا پشت خانه ماست، چرا نانش جای دیگری پخته میشود؟ این سؤال تلخ باید توسط سیاستگذاران، فعالان اقتصادی و همه ما به عنوان مسئول و شهروند پاسخ داده شود. دریا باید دوباره منبع نان و معیشت مردم ساحل باشد، نه ابزاری در دست سرمایهداران کلان.

عکاس و خبرنگار: زینب صابرنیا
